خاطرات یه عاشق شکست خورده . . .
----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
یک شنبه 12 تير 1390برچسب:, :: 15:23
کیمیا

 

بیا در آغوش گرمم ای عزیزترینم

 

 

 

سلام به همه امروز عشقم ازم جدا شد

دلم بد جور شکسته

خیلی زیاد

دوس دارم داد بزنم

فریاد بزنم

آخه چرا

اگه ما قسمت هم نبودیم

چرا همدیگرو دیدیم

اهای روزگار

ای دنیا

ای زمونه

دلت خنک شد

بیا ببین اینه روزگارم

من شکستم

خرد شدم

قلبی دیگه ندارم

چون جای سالمی دیگه براش نمونده

همش باهم خرد شد

قابل ترمیم هم نیست

 

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
یک شنبه 12 تير 1390برچسب:, :: 15:23
کیمیا


 

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

 

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

 

شکنجه بیشتر از این؟که پیش چشم خودت

 

کسی که سهم تو بوده به دیگران برسد

 

چه می کنی؟

 

اگر او را که خواستی یک عمر

 

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

 

رها کنی برود ازدلت جدا باشد

 

به آن که دوست ترش داشتی به آن برسد

 

رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند

 

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

 

گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری

 

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که ...

 

نه نفرین نمی کنم که مباد

 

به او که عاشق او بودم زیان برسد

 

خدا کند که این عشق از سرم برود

 

خدا  کند که فقط زود آن زمان برسد

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
جمعه 10 تير 1390برچسب:, :: 12:51
کیمیا

Picture8.jpg

----------------------------- ----------------------- -----------------------

ادامه مطلب ...


           
دو شنبه 6 تير 1390برچسب:, :: 16:21
کیمیا

 
6 تیر 90 - 15:23

01.jpg

----------------------------- ----------------------- -----------------------

ادامه مطلب ...


           
دو شنبه 6 تير 1390برچسب:, :: 16:19
کیمیا




















----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
شنبه 4 تير 1390برچسب:, :: 9:23
کیمیا
 
هم ز ابراهیم ادهم آمدست                  کو زراهی بر لب دریا نشست
دلق خود می دوخت آن سلطان جان       یک امیری آمد آنجا ناگهان
آن امیر از بندگان شیخ بود                     شیخ را بشناخت سجده کرد زود
خیره شد در شیخ و اندر دلق او              شکل دیگر گشته خُلق و خلق او
کو رها کرد آنچنان ملک شگرف                برگزید آن فقر بس باریک حرف
ملک هفت اقلیم ضایع می کند                چون گدا بر دلق سوزن می زند
شیخ واقف گشت بر اندیشه اش              شیخ چون شیر است و دلها بیشه اش
شیخ سوزن زود در دریا فگند                   خواست سوزن را به آواز بلند
صد هزاران ماهی الله ایی                       سوزن زر در لب هر ماهیی
سر بر آوردند از دریای حق                       که بگیر ای شیخ سوزنهای حق
گفت الهی ،سوزن خود خواستم               واده از فضلت نشان راستم  
رو بدو کرد و بگفتش ای امیر                     ملک دل به یا چنان ملک حقیر
این نشان ظاهر است این هیچ نیست         تا به باطن در روی بینی تو بیست
----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
شنبه 4 تير 1390برچسب:, :: 9:22
کیمیا

سلام به همه دوستااااااااان بچه ها من بعد از امتحانام اپ میشم دعا کنیییییییییییییید واسم

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:, :: 20:26
کیمیا

اگر بدانم که دلتنگ منی

و

دلت همیشه با من است؛

دلم را فدای آن قلب مهربانت میکنم.

اگر بدانم که مرا دوست داری

و

تنها آرزویت من هستم؛

تا آخر عمر عاشقانه برایت ترانه عشق را می خوانم.

اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی؛

تمام لحظه هایم به این می اندیشم

که چگونه اینهمه عشق ومحبت را به تو ابراز کنم .

اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای؛

تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بشین .....

من تا آخرین حد این انتظار؛

منتظر آمدنت می نشینم.

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم؛

تا اخرین نفس به پای تو می نشینم؛

و

تا آخرین نفس فریاد می زنم که دوستت دارم.

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم؛

دلتنگی که سهل است

 

دلت برای یک لحظه در کنارهم بودن پرپر می زند.

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی؛

روزی صدها بار آرزو می کنی که به آرزویم برسم .

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم؛

تک تک لحظه ها را می شماری

و

به عشق آن لحظه ها زندگی می کنی.

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری؛

سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر برایم عزیزی.

اگر بدانی که میدانم بدون تو میمیرم

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
دو شنبه 2 خرداد 1390برچسب:, :: 13:8
کیمیا

فرض کن کسی که عاشقشی

 

الان روبروته

 

داره تو چشات نگاه میکنه

 

چی بهش میگی

 

میتونی احساستو تو یک جمله خلاصه کنی؟؟؟؟

 

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
چهار شنبه 28 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 20:38
کیمیا

زخمی را که معشوق میزند،

میتوان به دست دوست مرهم گذاشت،

ولی درد بی دوستی را

هیچ معشوقی نمیتواند دوا کند

و متنی زیبادنیا دیوار های بلند دارد و

درهای بسته

که دور تا دور زندگی را گرفته اند

نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.

نمی شود سرک کشید و

آن طرفش را دید.

اما

همیشه نسیمی

از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را

قلقلک می دهد

کاش این دیوارها پنجره داشت و

کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.

شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم

.شاید هم پنجره اش زیادی بالاست

و قد من نمی رسد...

با این دیوارها چه می شود کرد...!؟!؟

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
دو شنبه 12 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 11:43
کیمیا

 

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

این که می‌ گویند آن خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کو به قصد خون ما

عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می‌گویم سخن

گفته خواهد شد به دستان نیز هم

چون سر آمد دولت شب‌های وصل

بگذرد ایام هجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کار جهان

بلکه بر گردون گردان نیز هم

 

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
دو شنبه 12 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 11:38
کیمیا

 

من مستم و من مستم،

 

از خويش دگر رَستم

 

هشيار نگردم من ،

 

تا من به جهان هستم هشيار چه گردم من؟

 

در ميكده هستي ياران همه سرمستند ،

 

من نيز يكي مستم اي ساقی ميخانه ،

 

مي ريز به پيمانه هشيار نمي گردم ،

 

من مست و خرابستم

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
دو شنبه 12 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 11:30
کیمیا

 

 
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
 
چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار
 
گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم
 
بی تو اینجا رو نمی خوام می رم و برنمی گردم


----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
دو شنبه 12 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 11:21
کیمیا

 

از قطار روزهای زندگی

 

عاقبت پیاده گشتم

 

پا برهنه گمشده در ایستگاه تو

 

...عاقبت پس از سالها دویدن از پی خودم

 

آمدم پیاده در کنار تو

 

من در ایستگاه متروک

 

روبروی تو

اولین سلام

خیره در میان چشمهای تو

تا مگر بیابم از نگاهمان

رد پای عشق کهنه را

جز وداع سرد

پاسخی نمانده بود

چشمهایت سخت بیگانه

رد پا نمانده بود

آمدم که با تو درد دل کنم ولی

پاره های این دل شکسته ام

مرهمی نداشت

گفتگو بس است

فرصتی برای عاشقی نمانده است

باز هم سوار بر قطار روزهای زندگی

در عبور از ایستگاه تو

من به دنبال یک ایستگاه نو

حرف تازه

عشق نو


من به دنبال یک وجب

آسمان پر ستاره ام

 

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
دو شنبه 12 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 11:19
کیمیا

 

 

از خويش عجب دارم شيدايي و زنداني

 

از يار عجب نبود اين گونه غزل خواني

 

او مي رود و دل را اندر پي خود هردم

 

من مي دوم او گويد:افسوس كه نتواني

 

من خسته شوم؟هرگز!از ره بروم،هرگز

 

اندر طلبت اي مه،كفر است پشيماني

 

آن نادره گو را گو،يك بار دگر خواند

 

شعر و غزل نغزي در وصف پريشاني

 

از مستي تو مستم،من با دم تو هستم

 

خود نيز خبر داري،زين عشوه ي پنهاني

 

يك جام مي ام امشب ده تا سحري ديگر

 

برخيزم و بر خوانم زين دفتر ديواني

 

هر شام دو چشمانم گيسوي تو را جويد

 

شيرين شده نيش تو،آيين شده ويراني

 

 

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
دو شنبه 12 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 11:12
کیمیا

امواج زندگی رو بپذیر !

 

حتی اگر گاهی تو را به عمق دریا ببرد ...

 

آن ماهی آسوده

 

که همیشه بر سطح آب می بینی،

 

مرده است

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
پنج شنبه 8 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 17:40
کیمیا

اگه یک روز از خواب پاشی و ببینی تموم زندگیت یه فیلم بوده، اسم فیلم زندگیتو چی میزاری؟؟؟

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
پنج شنبه 8 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 17:37
کیمیا

روزی مردی خطاب به خداوند گفت :

‘خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنمی که می گویی چه شکلی هستند.
 

خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد،

مرد نگاهی به داخل انداخت،

درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت

که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد،

افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند،

به نظر قحطی زده می آمدند،

آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و

هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند،

اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود،

نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
 

مرد با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد،

خداوند گفت: ‘تو جهنم را ديدی،

حال نوبت بهشت است’،

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد،

آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز،

آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند،

ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند .
 

مرد گفت: ‘خداوندا نمی فهمم؟!’
 

خداوند پاسخ داد: ‘ساده است .

اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند،

در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!’
 

آری براستی بهشت و جهنم واقعی حاصل اعمال و کردار ما در همین دنیاست

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
پنج شنبه 8 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 17:22
کیمیا

 

من نمي‌دانم چه داده‌اي به من؟

که چنين دل را سپردم دست تو

يا چه بود در آن نگاه آتشين

يا چه کرد بامن دو چشم مست تو

من نمي‌دانم نمي‌دانم چرا؟

اين چنين آشفته‌ام

آشفته‌ام

با خيالت روز و شب در آتشم

شعرهايي نيمه شب‌ها گفته‌ام

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
سه شنبه 6 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 7:59
کیمیا

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود،

 

در حال فرار و آوارگی با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف،

خسته و کوفته ،

 

به یک دهکده رسید.

چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.

 

او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد

و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.

 

اما بی پول بود.

بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.

دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد

 

که به یکباره

پرتقالی را جلوی چمشش دید.

 

بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و….

پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.

میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم

سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.

این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،

 

صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت،

فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید،

ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.

آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد،

صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.

میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.

عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.

زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی

که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.

میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.

پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.

سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد،

با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .

او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.

دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.

او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت

و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه

محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.

موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت :

” آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان .

سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.

میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش،
چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود :
من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم .

هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم،

نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت .

بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
سه شنبه 6 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 7:53
کیمیا

 

همه مي پرسند
 

چيست در زمزمه مبهم آب
 

چيست در همهمه دلكش برگ
 

چيست در بازي آن ابر سپيد
 

روي اين آبي آرام بلند
 

كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال
 

چيست در خلوت خاموش كبوترها
 

چيست در كوشش بي حاصل موج
 

چيست در خنده جام
 

كه تو چندين ساعت
 

مات و مبهوت به آن مي نگري
 

نه به ابر
 

نه به آب
 

نه به برگ
 

نه به اين آبي آرام بلند
 

نه به اين خلوت خاموش كبوترها
 

نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام
 

من به اين جمله نمي انديشم
 

من مناجات درختان را هنگام سحر
 

رقص عطر گل يخ را با باد
 

نفس پاك شقايق را در سينه كوه
 

صحبت چلچله ها را با صبح
 

بغض پاينده هستي را در گندمزار
 

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
 

همه را مي شنوم
 

مي بينم
 

من به اين جمله نمي انديشم
 

اي سراپا همه خوبي
 

تك و تنها به تو مي انديشم
 

همه وقت
 

همه جا
 

من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم

تو بدان اين را تنها تو بدان
 

تو بيا
 

تو بمان با من تنها تو بمان
 

جاي مهتاب ، به تاريكي شبها ، تو بتاب
 

من فداي تو بجاي همه گلها ، تو بخند
 

اينك اين من كه به پاي تو درافتاده ام باز
 

ريسماني كن از آن موي دراز
 

تو بگير
 

تو ببند
 

تو بخواه
 

پاسخ چلچله ها را تو بگو
 

قصه ابر ، هوا را تو بخوان
 

تو بمان با من ، تنها تو بمان
 

در دل ساغر هستي تو بجوش
 

من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست
 

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
پنج شنبه 1 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 21:9
کیمیا

 

 

 

زخم که می خـوری ،


مـزه مـزه اش کن


حـتمـا نـَمکـش آشناست

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
پنج شنبه 1 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 20:53
کیمیا

 

 

 

ساعت از نیمه شب گذشته است

و

من به این می اندیشم :

 

اگر کاری که " عشق " با من کرد

 

با تو می کرد

 

چند روز دوام می آوردی ؟؟؟؟

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
پنج شنبه 1 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 20:38
کیمیا

 

گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای

من شکستم هر دو را

گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام

به خاموشی مغرورانه ات

شکستی تو مرا

----------------------------- ----------------------- -----------------------

           
پنج شنبه 1 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 20:0
کیمیا

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

درباره وبلاگ


مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟
نويسندگان
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان خاطرات یه عاشق شکست خورده . . . و آدرس my_memory_my_dlnvsht.LoxBlo g.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.








نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 44
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 44
بازدید ماه : 44
بازدید کل : 41815
تعداد مطالب : 69
تعداد نظرات : 22
تعداد آنلاین : 1



ساخت كد صوتی آنلاين

آمار سایت